آری از پشت کوه آمده ام

آری از پشت کوه آمده ام


چه می دانستم اینور کوه باید برای ثروت، حرام خورد


برای عشق، خیانت کرد


برای خوب دیده شدن، دیگری را بد نشان داد


وبرای به عرش رسیدن، باید دیگری را به فرش کشاند…..


وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم ،


می گویند: “از پشت کوه آمده!”….


ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم


و تنها دغدغه ام


سالم بازگرداندن گوسفندان از دست گرگها باشد


تا اینکه اینور کوه باشم و خود گرگ!…

(مرحوم استاد محمد بهمن بیگی)

 

1.jpg

سلامتـــی کارگـــری





سلامتـــی کارگـــری کهـ صاحبـــ کـــارش بهـ ناحـق زد تــو گوشـش

رفتـــ لباسشـو عــوض کنهـ بــــــره خونهـ

امــــــــــــــا ...

یــاد خَــرج مــــــادر مریضـش افتـــــــاد

یـــاد اجـــارهـ خونهـ

جهیزیــــهـ دختـرش

یـــاد سفـــره ی لختشـــــــون

و یـــاد یخچــــــال پـــر از خالیشــــــون

...

برگشتـــ و بهـ صاحبـــ کـــارش گفتـــ :

"...ببخشیـــــد ..."

فقط سکوت..........

به این عکس نگاه کن و حس حالتو بنویس....

ما مردمانی هستیم

1601513_266292323528750_883626376_n.jpg


(ما مردمانی هستیم پر ادعا با چندین هزار سال تاریخ و تمدن)

این بانوی گردشگر ژاپنی هنگام بازدید از بازمانده های کاخ اردشیر بابکان

متوجه انبوهی زباله در اطراف کاخ شد و شخصا اقدام به جمع آوری زباله ها کرد...

می شناسم

کسانی را می شناسم که با صدای بلند دعا می خوانند

اما دستشان به ستاره ای نمی رسد

اما کسانی هستند که بی دعا

با خدا دست می دهند....

فاصله حرف تا عمل

پیمانی که در طوفان با خدا می بندی

پیمانی که در طوفان با خــــــــــدا می بندی،

در آرامش فراموش نکن!


آری از پشت کوه آمده ام.

آری از پشت کوه آمده ام...

چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟!

برای عشق خیانت کرد

برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد

برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند

وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم.... می گویند: از پشت کوه آمده!

ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن 

گوسفندان از دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!



جملات دکتر علی شریعتی در مورد عشق و دوست داشتن

عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست که دوست را به دوست می برد
.
.
.
عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست



ادامه نوشته

عمر


جملات انرژی بخش







بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

سخنان بزرگان | سخنان زيبا و قصار بزرگان

هميشه در مورد کساني که دوست مي داريم
خود را مي فريبيم
نخست به سود آن ها و سپي به زيانشان
( آلبر کامو )

سخنان بزرگان | سخنان زيبا و قصار بزرگان

براي مشاهده ي بقيه ي جملات به ادامه مطلب مراجعه کنيد

ادامه نوشته

مردم چه مي گويند؟؟

مردم چه مي گويند؟؟


مي خواستم به دنيا بيايم، در زايشگاه عمومي، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بيمارستان خصوصي. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!...

مي خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ي سر کوچه ي مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ي غير انتفاعي! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه مي گويند؟!...

به رشته ي انساني علاقه داشتم. پدرم گفت: ...

فقط رياضي! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!...

با دختري روستايي مي خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بميرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!...

مي خواستم پول مراسم عروسي را سرمايه ي زندگي ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روي نعش ما رد شوي. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه مي گويند؟!...

مي خواستم به اندازه ي جيبم خانه اي در پايين شهر اجاره کنم. مادرم گفت: واي بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!...

اولين مهماني بعد از عروسيمان بود. مي خواستم ساده باشد و صميمي. همسرم گفت: شکست، به همين زودي؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه مي گويند؟!...

مي خواستم يک ماشين مدل پايين بخرم، در حد وسعم، تا عصاي دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه مي گويند؟!...

بچه ام مي خواست به دنيا بيايد، در زايشگاه عمومي. پدرم گفت: فقط بيمارستان خصوصي. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!...

بچه ام مي خواست به مدرسه برود، رشته ي تحصيلي اش را برگزيند، ازدواج کند... مي خواستم بميرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پايين قبرستان. زنم جيغ کشيد. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!...

مُردم. برادرم براي مراسم ترحيمم مسجد ساده اي در نظر گرفت. خواهرم اشک ريخت و گفت: مردم چه مي گويند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده اي بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه مي گويند؟!...

خودش سنگ قبري برايم سفارش داد که عکسم را رويش حک کردند. حالا من در اينجا در حفره اي تنگ خانه کرده ام و تمام سرمايه ام براي ادامه ي زندگي جمله اي بيش نيست: مردم چه مي گويند؟!... مردمي که عمري نگران حرفهايشان بودم، لحظه اي نگران من نيستند.

انتخاب همسر شاهزاده


دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد؛ در چين باستان؛ شاهزاده اي تصميم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختري سزاوار را انتخاب کند. وقتي خدمتکار پير قصر، ماجرا را شنيد غمگين شد چون دختر او هم مخفيانه عاشق شاهزاده بود.

دختر گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسي نداري، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا. دختر جواب داد: مي دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمي کند، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم.

روز موعود فرا رسيد و همه آمدند. شاهزاده رو به دختران گفت: به هر يک از شما دانه اي مي دهم، کسي که بتواند در عرض شش ماه زيباترين گل را براي من بياورد، ملکه آينده چين مي شود. همه دختران دانه ها را گرفتند و بردند. دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت. سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آموختند، اما بي نتيجه بود، گلي نروييد.

روز ملاقات فرا رسيد، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدانهاي خود داشتند. لحظه موعود فرا رسيد شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود!

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است. شاهزاده توضيح داد: اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند: گل صداقت ... همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود.

چه جالب!

در زبان انگلیسی واژه های

FriEND (دوست)
BoyfriEND (دوست پسر)
GirlfriEND (دوست دختر)
BestFriEND (بهترین دوست)

همگی سه حرف END (خاتمه) را بهمراه دارند.

اما کلمه FamILY (خانواده) سه حرف ILY را دارد که همان مخفف "I Love You" می باشد

و جالب است بدانید :
FAMILY= Father And Mother I Love You
منبع وبلاگ الیا
http://e-shoroe2bare.blogsky.com

انسان


انسانها به ناگهان شكسته نميشوند

 اين ماييم كه دير به دير نگاهشان ميكنيم.

خدا

از פֿـ ـ ـدا پرسيـבґ :چطـور مـﮯتوآטּ بهـتـر زندگـﮯ ڪرב؟

گـفت :گذشتـﮧ اَت را بـבوטּ هيـچ تاسفـﮯ بپذيـر،

    بـا اعتمـآב،زمـآטּ حآلـَت را بگذرآטּ.و بـבوטּ ترس،برآﮮ آينـבه آمـآבه شـو،

ايمـآטּ نگـهـבآر و تـرس را بـﮧ گوشـﮧ اﮮ انـבآز،

شڪ هـآيتـ  را بـآور نڪـטּ و هيچگـآه بـﮧ بـآورهـآيـت شڪ نڪـטּ.

                      زنـבگـﮯشگـفـت انگيـز است فقـط اگـر بـבآنـﮯ ڪـﮧ פֿـבآ بآ توستـــ         

وای

وای از اون روزی كه سی دی زندگیمون

رو بذارن تو دستامون و بگن برو نگاه كن .

خدایا میشه بعضی از قسمتاشو پاك كنم؟